اساس نظریه اولیه تحلیل رفتار متقابل بر پایه ی سه حالت شخصیتی والد، بالغ و کودک شکل گرفته است. اما این سه حالت شخصیتی چیستند و در زندگی ما چه نقشی ایفا می کنند؟

بگذارید مثالی بزنیم. زمانی که شما بدون توجه به موقعیت فعلی خود به پارک می روید و سوار بر تاب شادمانه و از ته دل می خندید، بر مبنای کودک درون خود رفتار می کنید.

اما، اگر در حال دیدن یک مسابقه ی فوتبال هستید و فریاد می زنید که این دیگه چه بازیکنیه ؟ پاس دادن هم بلد نیست، از جانب والد درونی خود سخن گفته اید.

حال اگر در حال رفتن به یک جلسه کاری باشید و به دلیل ترافیک کمی دیر برسید، و در این زمان، بدون نگرانی، در جمع کاری حاضر شده و عذرخواهی کنید و دلیل دیر رسیدن خود را توضیح دهید، بالغانه رفتار کرده اید.

همانگونه که شاهد بودید، ما در طول زندگی بارها و بارها با سه بعد وجودی خود یعنی کودک، والد و بالغ خود وارد گفتگوی درونی می شویم و در هر زمان بر مبنای یک، دو و یا هر سه ی این ابعاد درونی به عمل کردن می پردازیم.

واقعیت این است که، فرد،  در ماههای اول تولد، فقط حواس خود را به همراه دارد، اما در حدود 10 ماهگی و پس از ایجاد تواناییهای حرکتی اولیه و از طریق ارتباط بیشتر او با جهان بیرون، ((بالغ)) به تدریج در او شروع به رشد می کند و تا حدود 5 سالگی، در نتیجه ی ارتباط کودک با والدین و جانشینان آنها ((والد)) در وجود او شکل می گیرد. یعنی کودک اولیه، به تدریج از طریق آزمون و خطا و یادگیری، افکار خود را شکل میدهد و از طریق والدین و سایر بزرگسالان ارزشهای فرهنگی و محیطی و اجتماعی را می آموزد. در حقیقت، حالتهای شخصیتی ((کودک)) و ((والد))، به صورت نوارهای ضبط شده در مغز ما، طی 5 سال اول زندگی شکل می گیرند. ((والد))، حاصل تجربیات واقعی و بیرونی وجود ما ( اصل وقایع گذشته) و ((کودک))، نتیجه ی احساسهایی است که ما در درون خود در حین تجربه کردن این وقایع داشته ایم.

اما بگذاریدپیش از آنکه کمی عمیقتر با اعضای این خانواده ی درونی سخن بگوییم، با یک دست اندر کار دیگر سناریوی زندگیمان یعنی انرژی هسته ی درون هم آشنا شویم.