پیش از شناخت حالتهای شخصیتی باید بدانیم که رویدادهای مربوط به گذشته در مغز، نه تنها جزء به جزء با صدا و تصویر ضبط می شوند، بلکه احساسات مربوط به آن رویدادها هم ضبط می گردند. رویداد و احساس مربوط به خاطرات، به طرزی ناگشودنی در هم قفل می شوند، به گونه ای که نمی توان یکی را بدون دیگری برانگیخت. اما نکته ی مهم این است، که در زندگی روزمره این خاطرات و احساسها دوباره تکرار می شوند. مثلا، زمانی که یک موسیقی قدیمی را می شنوید و ناگهان در درون خود غمی عمیق را حس می کنید. واقعیت این است که اگر کمی بیندیشید، احتمالا به یاد خواهید آورد که زمانی مثلا در 5 سالگی، درست در همان لحظه که مادر شما، در حال ترک خانه برای همیشه بوده است، پسر همسایه در حال گوش دادن این موسیقی با صدای بلند بوده است. در حقیقت ما خاطراتمان را دوباره زندگی می کنیم، چرا که با قرارگرفتن در یک موقعیت مشابه، دقیقا همان حسی را تجربه می کنیم، که در خاطرات ما ضبط شده اند. احساسات خوشایند هم به همین شکل زنده می شوند. مثلا، یک بو، یک صدا، یک نگاه زودگذر، می تواند حالت لذتی وصف ناپذیر را زنده کند.

اما نکته اینجاست که حتی پس از آنکه شخص دیگر قادر نیست خاطره ای را به یاد آورد، مدرک ضبط شده ی آن خاطره در مغز آن فرد به صورت تمام و کمال باقی می ماند. در حقیقت، مغز ما مانند یک کامپیوتر عالی کار می کند. مغز، همه چیز را و هر تجربه ی زندگی را از لحظه ی تولد، حتی احتمالا پیش از خروج از شکم مادر، ضبط می کند. طرز عمل ضبط اطلاعات در مغز، بی شک یک عمل شیمیایی است که اطلاعات را خلاصه می کند، کد می دهد و بایگانی می کندو ما هنوز از جزئیات آن اطلاعات دقیقی نداریم.

این تجربه های ضبط شده در مغز ما، تمام اطلاعاتی را که باعث رفتار متقابل ما با دیگران می شود، شکل می دهند. این تجربه ها نه تنها آگاهانه به یاد آورده می شوند، بلکه ما نا آگاهانه، آنها را دوباره زندگی می کنیم.